تبليغاتX
.

 

کنار هر قطره اشکم  . هزار امید که بر باده

                                       اونقدر امیدهایی که چشمهام ز کف داده

صدام میلرزه از گریه . گریه ای که چون زهره

                                    عشقت شد برام گریه . تبسم با لبام  قهره

تو که گفتی دوست دارم . لابد بازی لبهات بود

                          همیشه رنگ خودخواهی توی نگاه چشمهات بود

همه عشقهای دنیا . من میخواستم مال ما شه

                                     اما تو یکدم  نذاشتی   بین ما غصه نباشه

گله های منو بشنو . تو که دل سنگ و بیرحمی

                       هزار بار مرگمو خواستم  . تو که هیچوقت نمیفهمی

چشام پرشده از خون . دلم ماُ من آهه

                                    میگیره جونمو آخر . عمر عشق چه کوتاهه

شدم گوسفند ساده لوح  میون گله احساس

                         عجب رسمیه این عشق  سر چنگال گرگ دعواس

ببخش خوبم اگر این عشق کینه رو بتو رو کرد

                        نفرین به دل ساده ام  .......که به چنگال تو خو کرد  

فکر میکردم با یه پیوند  تا ابد با تو میمونم

                                  نمیدونستم  یه روزی ... تو رو از خودم ندونم

                                                                خسرو آبان ۸۸ 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 9:32 AM  توسط خسرو  | 


 
حکایت :

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت
 
انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و
 
فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که
 
« والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال
 
و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی
 
ملعون دروغ می ‌گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق
 
و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به
 
سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی
 
بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد.
 
 پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش
 
را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند.
 
حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل
 
خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم
 
قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و
 
معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 11:48 AM  توسط خسرو  | 


 

سلام دوستان

نمیدونم از کجا شروع کنم  فقط میخوام درد دل کنم  دیگه نمیخوام بگم از درد

 فراق نمیخوام بگم از عشقهای داغ  نمیگم از شکسته دل  که دارم ازش سراغ

چند گاهیست که هرچه میبینم نامطابق با دیدگاههای قدیمم است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 1:54 PM  توسط خسرو  | 


 

مطالب زیر فقط نقل قول است  و نه عقیده من و نه حرف من  .

فقط برای عبرت  نقل کردم

راز بی اخلاقی مسلمانان

 

و 'خواجه نصير الدين' دانشمند يگانه‌ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت

 که همه‌ي درس بزرگان در همه‌ي زندگانيم برابر آن حقير مي‌نمايد

 و آن اين است :

در بغداد هرروز بسيار خبرها مي‌رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در

 بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود .

لطفا بقیه را در   ادامه مطلب   بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:11 PM  توسط خسرو  | 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 10:22 PM  توسط خسرو  | 



پدر بزرگ، درباره چه مي‌نويسيد؟

-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي‌نويسم، مدادي است که با آن مي‌نويسم. مي‌خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:

-اما اين هم مثل بقيه مدادهايي است که ديده‌ام

پدربزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي‌رسي.

pen.jpg (200×200)

صفت اول: مي‌تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي‌کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده‌اش حرکت دهد.

صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي‌نويسي دست بکشي و از مدادتراش استفاده کني. اين باعث مي‌شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيزتر مي‌شود (و اثري که از خود به جا مي‌گذارد ظريف‌تر و باريک‌تر) پس بدان که بايد رنج‌هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي‌‌شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي‌دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک‌کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي‌گذارد. پس بدان هر کار در زندگي‌ات مي‌کني، ردي به جا مي‌گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي‌کني، هشيار باشي وبداني چه مي‌کني. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 11:13 PM  توسط خسرو  | 


 

 

 

 

اگر شما از کاربران همیشگی رايانه هستید حتماً این مطلب را بخوانید!

 

الف:  CVS چيست؟

 CVS مجموعه اي از علائم چشمي و بينايي است كه بر اثر كار با كامپيوتر ايجاد

 مي شوند. تقريبا 4/3 درصد كساني كه زياد با كامپيوتر كار مي كنند گرفتار اين

علائم هستند. به نظر مي رسد با فراگيرتر شدن بكارگيري كامپيوتر در محل هاي

 كار و حتی در خانه ها تعداد كساني كه از CVS رنج مي برند رو به افزايش باشد.

 علائم CVS : مهمترين علائم CVS عبارتند از: خستگي چشم، خشكي چشم،

 سوزش، اشك ريزش و تاري ديد. CVS همچنين ممكن است سبب درد در گردن

 و شانه ها نيز بشود. چشم انسان حروف چاپي را بهتر از حروف نمايش داده

شده بر روي مانيتور مي بيند. علت اين امر اين است كه حروف چاپي كنتراست

 بيشتري با صفحه سفيد زمينه داشته و لبه هاي آنها واضح تر است حال آنكه

در مورد صفحۀ مانيتور چنين نيست و لبه ها به وضوح حروف چاپي نيستند بلكه

 حروف از يك مركز با كنتراست بالا شروع شده و به تدريج كم رنگ‌تر مي‌شوند و

 پس از تبديل به خاكستري كمرنگ ناپديد مي گردند. بنابراين لبه‌هاي حروف بر

 روي صفحه مانيتور وضوح حروف چاپي را ندارد. يكي از مهمترين دلايل خشكي

و سوزش چشم هنگام كار با كامپيوتر كاهش ميزان پلك زدن است به طوريكه

 افراد، هنگام كار با كامپيوتر تقريبا يك پنجم حالت عادي پلك مي زنند. اين مسأله

 به همراه خيره شدن به صفحه مانيتور و تمركز بر روي موضوع كار سبب

 مي شود تا پلك ها مدت بيشتري باز بمانند و در نتيجه اشك روي سطح چشم

 سريعتر تبخير مي شود.

۱۰ راه را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 8:55 PM  توسط خسرو  | 


 

 

دلم میخواد بچه بشم  بچه گونه بازی کنم

                            با یه پفک یا بیسکویت خواسته هامو راضی کنم

دلم میخواد لیز بخورم . تو  سیر معکوس زمان

                          رو سرسره . سربخورم . این دلمو راضی کنم

راضی کنم این دل رو باغصه دیگه  خو نگیره

                           غم نمونه تو کنج دل . اونقدی که دل   بمیره

میخوام نفهمم فقر چیه . ظلم کدومه . جفا چیه

                       عشق  چیه . عاشق چرا تو دست قلبش اسیره

بچه بشم حالیم نشه . دوست داشتنم حدی داره

                          غم نشناسم . دل نبازم . قلبم نشه تیکه پاره

وقتیکه همبازیمو  . که بردنش .  پیش خدا

                         حسود بشم بگم خدا  چقدر اونو دوسش داره

نترسم از پاسبونها . فکر کنم قانون بلدن

                            ردم کنن  . از خیابون به جای با   باتون زدن

حالیم نشه حق نمیدن . باید بریم بگیریمش

                             دادنزنم  مردم کمک  دوستم و با گوله زدن

بچه بشم . نه عشق بگم . نه حق بخوام . خالی بمونم

                         پرنشم ازاین همه درد .بچه باشم . آزاد بخونم

باور کنم  دروغ نیست  دروغگو دشمن خداست

                   وعده ها باورم بشه .  یه توپ دارم و شعر بدونم   

                                               خسرو شهریور ۸۸   

                    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 5:23 PM  توسط خسرو  | 


 

دهانت را می بویند    مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند       مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی ست نازنین
...
...
آنکه بر در میزند شباهنگام             به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
...
...
آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست         سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی ست نازنین

نمیدونم این شعر را چه کسی گفته  فقط میدانم که زیبا سروده شده

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:44 PM  توسط خسرو  | 


 

اسرار موفقیت در زندگی

اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست،

 اما شاید پایان آغاز باشد.
 

برای دانستن این اسرار  به  ادامه مطلب  مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:19 AM  توسط خسرو  |